X
تبلیغات

بلوک دلخواه
افکار پدر آسمانی!

آيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده كه در حين مكالمة تلفني، به علت اشکال فنی در خط تلفن، ارتباطتان قطع شود؟ در چنين شرايطي مي خواهيد هر چه زودتر مجددا تماستان را برقرار کنید و به مكالمة خود ادامه دهيد.
 
در فیلمی که مشاهده خواهید نمود، مشاركت ما با خدا نيز همانند ارتباط تلفني قطع شده است. در اين فيلم پدر تمام سعی و کوشش خود را می کند تا با دخترش تماس مجدد برقرار نمايد. خداوند، پدر آسماني ما نيز همه چيز را فدا كرد تا با ما در تماس باشد
.


Connection Video
Uploaded by topc. - Independent web videos.

 

 

منبع:http://doustibakhoda.jesus.net/

 

در ادامه مطلب حکایتی دیگر از انجیل شریف را خواننده باشید!!!

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 | لینک ثابت مطلب
جنگها و اغتشاشات

شاید بهتر باشد بهتر بیاندشیم!!!

 

در ادامه مطلب پیشگویی را از کتاب مقدس برای دوستان نوشتم که با حال و روز کنونی این جهان هستی بی ارتباط نیست!!!

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه دهم اسفند 1388 | لینک ثابت مطلب
تولدی دیگر
دورد به دوستان وبلاگی و درود به دوستان غیر وبلاگی

مدتها بود موتور این وبلاگ آب روغن قاطی کرده بودو دلیلشم مرگ ستون معنوی انسانهای آزادی خواه(آیت الله منتظری)بود.

تصمیم گرفته ام خود و این وبلاگ را با رویشی دوباره و نو به استقبال بهار ببرم و از پادشاهی خداوند سهم خود را با تمام دوستان وبلاگی و دوستان غیر وبلاگی تقسیم کنم و امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید.

قرار براین است این وبلاگ را هر ۷ روز یکبار با سخنان و حکایاتی از انجیل شریف بروز کنم امیدوارم مرود پسند دوستان واقع بشود.

شما را دعوت میکنم در ادامه مطلب مهمان من باشید.

   

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه سوم اسفند 1388 | لینک ثابت مطلب
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

 

 محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

 او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

 با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او


در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

 بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

 در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

 با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

ای چـــرخ فلک خـــرابی از کینه تــــوست
بیـــدادگـــری شیــوه دیــرینه تـــــــــــوست
ای خــــــاک اگـــــر سینـــــه تـــو بشکافنـد
بس گــــوهـــر قیمتی در سینـــــــه تــوسـت

 

((روحش شاد))

نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه سی ام آذر 1388 | لینک ثابت مطلب
فردای شورانگیز انسانی
پای می کوبید و می رقصید...

لیکن من...

به چشم خویش می بینم،

که می لرزید...

که می لرزید و می ترسید،

از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم،

که در عمق سکوت این شب پراضطراب و ساکت و فانی...

خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی،

و من...

هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی،

کنون خاموش، دربندم...

ولی هرگز به روی چون شما،

غارتگران فکر انسانی،

نمی خندم...

 

"کارو" (شکست سکوت)

منبع: http://bishkekstan.blogfa.com/

نوشته شده توسط یدوست در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 | لینک ثابت مطلب
پیمانه بده که خمار هستم...
Click to view full size image

 

امروز هوس یک پست متفاوت را کرده ام که بقولی جریانش بر میگرده به دو سه روز پیش...

این اواخر با یک دوست مهربان(لیلا) به مهرورزی همه شما دوستان گلم آشنا شدم که افغانی الاصل هستش و مقیم آمریکا...

همین دو روز پیش بود که بین صحبتهامون بر سر موضوع موسیقی سنتی بحثمون بالا گرفت که من هم طبق معمول اگه اطلاعات کافی هم نداشته باشم به هر قیمتی شده از خود و فرهنگ ایرانم دفاع میکنم..البته نه با این طرز تفکر که علایق دیگران را کوچک بشمارم...

کوتاه کنم کلام را و این بحث تا انجایی پیش رفت که من پس از معرفی هنرمندان بزرگی چون اساتید شجریان و ناظری و افتخاری که شخصا عاشق صدا و موسیقی ترانه هایشان هستم در آوردم یکی از آلات موسیقی سنتی(ستار) را برخش کشیدم و دعوتش کردم به یکی دو ترانه از شهرام ناظری و علیرضا افتخاری در یوتیوب سر بزنه و حالشو ببره که همینطور هم شد...اما اصل داستان اینجا شروع شد که این دوست همزبان و هم ریشه ای ما(آریایی)برای اینکه کم نیاورد متقابلا موزیک ویدئویی را دعوت و هدیه کرد ببینم که انصافا اگر نگویم در حد موسیقی سنتی ایران است کمتر از آن هم نباید باشد...

این موزیک ویدئو در نوع خود شاید کم نظیر باشد به لحاظ اجرای خود موسیقی و صدای خواننده که حس بسیار خوش و آرامی را به شنونده هدیه میکند...

دعوتتان میکنم به دیدن و شنیدن این ترانه و خود قضاوت کنید

هدیه ای از دوست به دوست(شما سروران) 

ناگفته نماد که نحوه پخش این موزیک ویدئو در این پست به کمک و راهنمایی دوست نازنینم کیمیا (دوست شماره یکم)انجام شده

دوستایی که  امکان دیدن این موزیک ویدئو را ندارند حالا به هر دلیل(فیلتر یا پایین بودن سرعت نت)میتوانند به آدرس زیر رجوع کنند.امیدوارم لذت ببرید از شنیدن و دیدن این هنر.

http://www.4shared.com/file/170311984/a76f4af/afghan8.html

نوشته شده توسط یدوست در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 | لینک ثابت مطلب
حماسه ای دیگر خلق کنیم

سر مست اگر درآیی عالم بهم بر آید

خاک وجود ما را گرد از عدم بر آید

گر پرتوی ز رویت در کنج خاطر آید

خلوت نشین جان را  آه از حرم بر آید

گلدسته امیدی بر خاک عاشقان نه

تا رهروان غم را خار از قدم بر آید

 

رادیو ملی آمریکا برای برگزیدن ۵۰ صدای برتر تاریخ دست به پرسشگری در تارنمای خود کرده است. سیاهه خوانندگان برتر در ژانویه ۲۰۱۰ خوانده خواهد شد.
در این سیاهه تنها نام استاد محمد رضا شجریان از ایران آورده شده است.
برای نام ایران و سربلندی ایرانیان در جای جای گیتی به نشانی زیر رفته و نام استاد را برگزینید تا همچون زنده کردن نام خلیج فارس برنقشه جهانی در گوگل ارت حماسه ای دیگر خلق کینم.
 
 
منبع این خبر از وبلاگ دوست عزیزم((مزدشت))
http://mazdasht.blogfa.com/
نوشته شده توسط یدوست در جمعه سیزدهم آذر 1388 | لینک ثابت مطلب
(((آی آدمها)))

ما نمی دانستیم

این كه در چنبر گرداب، گرفتار شده است ،

این نگونبخت كه اینگونه نگونسار شده است ،

این منم،

این تو،

آن همسایه،

آن انسان!

این مائیم !

ما،

همان جمع پراكنده،

همان تنها،

آن تنها هائیم !

 

همه خاموش نشستیم و تماشا كردیم .

آن صدا، اما خاموش نشد .

- « ... آی آدم ها ... »

« آی آدم ها ... »

آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد ،

آن صدا، در همه جا دائم، در پرواز است !

تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد،

خاطری آشفته ست،

دیده ای گریان است،

هر كجا دست نیاز بشری هست دراز؛

آن صدا در همه آفاق طنین انداز ست .

 

آه، اگر با دل وجان، گوش كنیم،

آه اگر وسوسه نان را، یك لحظه فراموش كنیم،

« آی آدم ها » را

در همه جا می شنویم .

 

در پی آن همه خون، كه بر این خاك چكید،

ننگ مان باد این جان !

شرم مان باد این نان !

ما نشستیم و تماشا كردیم !

 

در شب تار جهان

در گذركاهی، تا این حد ظلمانی و طوفانی !

در دل این همه آشوب و پریشانی

این که از پای فرو می افتد،

این كه بردار نگونسار شده ست،

این كه با مرگ درافتاده است،

این هزاران وهزاران كه فرو افتادند؛

این منم،

این تو،

آن همسایه !

آن انسان،

این مائیم .

ما،

همان جمع پراكنده، همان تنها،

آن تنها هائیم !

اینهمه موج بلا در همه جا  می بینیم،

« آی آدم ها » را می شنویم،

نیك می دانیم،

دستی از غیب نخواهد آمد

هیچ یك حتی یكبار نمی گوئیم

با ستمكاری نادانی، اینگونه مدارا نكنیم

آستین ها را بالا بزنیم

دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش

مهربانی را،

دانائی را،

بر بلندای جهان،

بنشانیمش ... !

 

- « آی آدم ها ... !  موج می آید ... »

*****

...زنده یاد فریدون مشیری...

نوشته شده توسط یدوست در جمعه هشتم آبان 1388 | لینک ثابت مطلب
مهد کودک در ایران و اروپا...
امروز طی وب گردیها به یک پست بر خوردم که دیدنش مایه تاسف دوست داران میهن و گنجینه های آن و رو سیاهی گردانندگان نظام به اصطلاح فرهنگی مذهبی بود... 

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب سر بزنید... 

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه چهارم آبان 1388 | لینک ثابت مطلب
به بودنش دلخوشم

سیصد وسی و اندی  روز است که از آمدنش می گذرد

همان روز هم به او ایمان داشتم

سیه چرده ای دلنشین و خوی بسیار لطیف که هر مخاطبی را مجذوب خود میکرد

منه نوعی چقدر به وجودش امیدوار بودم و هستم...

گویی میر حسینی است آنسوی اقیانوسها و چقدر به افکار سبزش دل در بندش!!!

امروز از شنیدن آخرین خبرش به وجد آمدم به احساسم اطمینان کردم و شاید اولین باریست به کسی اینگونه اطمینان میکنم و آن شخص رو سفید از حس وابستگیم به او بدر می شود...

اینقدر برایم بزرگ جلوه میکرد که به شمایل پیام آوری از سوی خدا در نظرم مجسمش میکردم و این را در یکی از پستهای آذر ماه سال گذشته نوشته ام...

میدانم هنوز به شخصیت نوشته هایم پی نبرده اید..دوست دارم بیشتر ازاینها در ثنایش بنویسم تا به ذکر نامش برسم اما افسوس که که نه اهل قلم هستم و نه پل درست و حسابی میان قلب و دستم وجود دارد که در وصفش در این صفحه بنویسم..اصلا بهتر است بگویم که بی سوادم و خودم را راحت کنم....

اگر میخواهید نامش را بدانید به ادامه مطلب بروید!!!

 

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در جمعه هفدهم مهر 1388 | لینک ثابت مطلب

      ((تولدت مبارک))

                 

     

 

مگه تولد کیه؟!!

نوشته شده توسط یدوست در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 | لینک ثابت مطلب
چرا اینگونه شده ایم؟!!!

دعوت دوست عزیز و مهربانی چون کیمیا که حیات وبلاگم بسته به همت اوست باعث شد این پست را در جواب مطلب جدیدش با نام ((نوشت افزار جومونگی..))بنویسم امیدوارم دوستان تایپ بعضی جملات را بدل نگیرند...

کامنتی که باید در جواب پست جدید این وبلاگ

 http://www.tavalodino.blogfa.com/post-174.aspx 

 مینوشتم در اینجا برای دیگر دوستان می نویسم:

باعث شرم وسرافكندگیست شنیدن و خواندن چنین خبرها وموضاعاتی که گویی کمر به خورد کردن اصالت این سر زمین بسته اند....ننگ به نیرنگتان (.... و رییس جمهور)شده ایم مثل کودکی که مادرش اورا در گوشه خیابان زاییده باشد و نداند پدر و مادرش کیست و هر کس از راه میرسد ادعای سرپرستی و پدری میکند...

من از این رنج میبرم که نمیتوانم بگویم همه این ظلم ها ریشه در دین دارد که بهترین دوستانم حتی به این عقیده ام میتازند و جبهه میگیرند که هیچ ربطی به دین نداره این مسائل....عزیزان من این چه آزادیه اندیشه ایست که دم میزنید و آن را با ایمان خودتان میسنجید؟آزادی اندیشه نه در داشتن که در نقد ایمان است بگذارید از این هزار چهره خود یک چهره ای بی ریا انتخاب کنیم حتی اگر مثبت نباشد لااقل همان بتراود از کوزهء درون و برونمان که درآن است....

همان جنگ که دو سالش از طرف عربهای وحشی برما تحمیل شد و 6 سال دیگرش به طمع آزادی کربلا و قدس از طرف آقا زاده ها که بعد از 15سال همه دیدیم شیطان بزرگ آمریکا با قدرت تمام (حالا جنبه سیاسی آن بماند)امد و خیال همه را راحت کرد و این پیام را هم داد که برای آزاد کردن سرزمینی حرف و شعار بی فایده است و باید قدرت جنگ داشت...از موضوع پرت شدم همین جنگ که در دوره معاصر رخ داد(تمدن و امپراتوری پارس که جای خود را دارد) جنگجویانی در خود فدای این سرزمین کرد که به هزاران مرتبه ارزش جا گرفتن در گوشه ای از ذهن کودکان و نو جوانان ما را دارد تا افسانه سازان کره ای و چینی....محمد جهان آرا مثالیست که حداقل بچه منطقه جنوب بود و تا حدودی شناخته شده است برای ما جنوبی ها که نه تنها از سر زمین ایران که از زادگاهش پا پس نکشید و تا آخرین قطره از خونش در خرمشهری که در تصرف عرب مزدور بود مقاومت کرد و جان داد....جانتان به سلامت ننشنید و بگویید جهان آرا نماز خون بود و مسلمون که همچو منی در کودکی باور کنم آری او در راه دین شهید شد نه وطن!!!!

 


وی خاک اگر سينه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

((خیام))زنده باد ایرانی و پاینده باد ایران

طنز

این روز ها موضوعی ذهنم را مشغول کرده...این کودتاچیان با ترس و حراسی که نسبت به رنگ سبز از خود بروز می دهند باید آتش سوزی در جنگلها و مراتع سر سبز را به انتظار نشست که دور از انتظار هم نیست...شاید بهترباشه رهبران جنبش سبز رنگ آبی را جایگزین این سبز زیبا و زنده کنند که حداقل اگر روزی تصمیم بر نابودی این رنگ کنند نتوانند بر آبی اسمان چیره شوند...

نوشته شده توسط یدوست در یکشنبه پنجم مهر 1388 | لینک ثابت مطلب
رد برهان عدالت
سلام ....

بعد از مدتها اومدم وبلاگمو بروز کنم و بعضی از دوستان هم (کیمیا و مهدی...)شاکی شدن که نیستم....راستشو بگم مدتیست مطلبی خاصی نمیتونم بنویسم و شایدم دارم دنبال یک سیاستی میگرم که اگه بخوام مطالب مورد علاقه ام رو بنویسم کسی ازم دلگیر نشه....شاید از این به بعد بیشتر بیام سراغ این خونه که ایامی آرمگاهی بود برام.... 

مطلب زیر را چند وقت پیش در یک وبسایتی برداشت کردم که کمی با دخل و تصرف(فقط تصرف کردم) براتون میزارم امیدوارم بدرد بخور باشه....برای من نوعی که این روزها بر حسب وضعیت موجود جامعه دچار دگرگونی عجیبی شده ام انصافا قابل درک است تا شما چگونه برداشت کنید...

رد برهان عدالت

از برخي شنيده ام كه اعتقاد دارند تنها راهي كه براي توجيح عادلانه بودن جهان وجود دارد خداست، و اينكه جهان بايد عادلانه باشد، در نتيجه خدا وجود دارد

چرا در جهان "بايد" عدالت وجود داشته باشد ؟ اگر تنها اندكي واقع بين باشيم، مي بينيم كه عدالت هم مثل تمام صفات خوب ديگر ايده آلي ذهنيست كه در جهان خارج به شكل كامل وجود ندارد. فرض اين نيست كه "جهان حتما بايد عادلانه باشد"، اين است كه "خيلي دلم مي خواهد جهان عادلانه باشد". قبول تصور جهاني كه در آن عدل حكمفرما نيست همانقدر سخت است كه قبول مرگ پدر براي فرزند مشكل است. ولي همان فرزندي كه نمي تواند اين واقعيت تلخ را قبول كند، بعد از مدتي تسليم آن مي شود. انساني كه در جهاني پر از ستم احساس تنهايي و بي پشتوانگي مي كند، ممكن است نتواند قبول كند كه عدالتي وجود ندارد و ستمهايي كه بر او رفته بي جواب مي ماند، و البته بسيار سخت است، ولي اين مسئله به معني وجود عدالت نيست .

اگر مايل هستيد در جهاني زندگي كنيد كه عدالت در آن حكمفرما باشد، بايد به جاي خيالبافي عمل كنيد. تا زماني كه مردم خود پذيرنده ي ستم نباشند، ستمگري به وجود نمي آيد، يا دست كم دوام پيدا نمي كند. مسئله اين است كه وجود عدالت در جهان الزامي نيست، بلكه به عملكرد من و شما بستگي دارد. اگر من و شما بخواهيم و شايستگي آن را داشته باشيم، عملِ درست ما خود پديدآورنده ي عدالت خواهد شد، و اگر رمه وار زندگي كنيم، بايد تنها خواب عدالت را ببينيم. واقعيت اين است .

انتخاب كنيد

نویسنده:اردشیر پ

نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 | لینک ثابت مطلب
مقایسه
مقایسه تحلیف حکم ریاست جمهوری در دو نظام حق و باطل!!

 

 

 

 

 

قضاوت کنید!!!

نوشته شده توسط یدوست در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | لینک ثابت مطلب
انسانهای که برای میهنشان افتخار آفرینند

سلام ....سلام به همه دوستان وبلاگی و سلام به دوستان غیر وبلاگی

مدتی بود از وبلاگم دور بودم و تنها بهانه ای هم که میتونم برای این غیبت بیارم همون وضع موجود بعد از انتخابات ایرانمونه که حسابی روند رو به جلوی بعضی از وبلاگای دوستان رو هم تا حدودی بهم زد...بگذریم ...امروز اومدم که موضوعی رو تایپ کنم که مربوط میشه به یکشنبه هفته گذشته که بخاطر نبود اینترنت نتونستم تو همون گرماگرم این ماجرا(البته برای من این حالته)بیام سراغ بروز کردن وبلاگم....عجب خاکی هم رو وبلاگم نشسته از دست خودم فریاد فریاد....

راجر فدرر رو کم و بیش میشناسید

تنیس باز سوئیسی که برخی لقب جادوگر این ورزش رو هم بهش دادند و ملکه زمینهای چمنی تنیس هم هست...این چهره سر شناس و بی نهایت محبوب با ضربه های که در جریان بازی به توپ زرد رنگ بازی وارد می کنه شوق هر بیننده ای رو دو چندان میکنه...دلم میخواد بیشتر در مورد نحوه بازی این انسان بنویسم اما چون موضوع اصلی من مربوط میشه به انسانیت افراد به همین چند خط اکتفا میکنم و میرم سر اصل مطلب...

تا قبل این سه چهار سال اخیر همه مردم جهان با شنیدن نام سوئیس یا صلح طلبی یا بانکداری این کشور و یا ساعت سازی این کشور را بخاطر میارند،اما این اواخر(سه چهار سال اخیر)یک جوان،یک انسان توانست نام این کشور را بیش از پیش بر سر زبانها جاری کند،با بازی خارق العاده و چهره زیبا با اخلاقی منحصر به فردی که در پیروزی و شکست هیچ وقت تغییر نمی کند.

این چهره طبق نظر صاحب نظران جزء 30 نفر جهان است که تحولی شگرف را در نوع خود بوجود آورده و احساس جهانیان را به سمت خود معطوف کرده....

می اندیشم به رنگ سبز زمینهای تنیسی که این چهره محبوب بارها نام کشورش را با یک حرکت ورزشی،یک حرکت هنری و یک حرکت صلح طلبانه ای در نوع خود توانسته نام میهنش را بر بلندای مهرورزی و بشر دوستی استوار کند آن هم با تواضعی که در نوع خودش بی نظیره.

این شخصیت ورزشی که چهره محبوب ورزشی منه برام یک سوژه شده که به درون ایران خودمون با شرم بنگرم(البته ایران همین اواخر)وضعیت ورزش کشور و گندی که تو المپیک زدیم و بدتر از همه باخت های پی در پی فوتبالمون اونم در برابر کشورهای خلیجی که دیگه نقطه سیاهی هست برای اونایی که ادعا میکنند جایگاه فوتبالمون فراتر از آسیاست و دررده های جهانی باید ازش سخن گفت(هههههههههه)بد بختی من اینه که نمیتونم از مایکل فلپس امریکایی تعرفی بدم(آخه امریکا شیطان بزرگه)اون که به تنهای با اون چهره زیبا و شیرین اما شیطانی تونست 8 مدال طلا تنها برای اون کشور بقول هم ولایتهامون، شیطان بزرگ ، بدست بیاره که مدالهای این دوره این ورزشکار به اندازه سه دوره تمام تیم اعزامی المپیک ایران بزرگ و سرافرازمون بوده که البته چون پوست کلفتی داریم تازه وقتی روبروی اسرائیل قرار نمیگیریم اونم برای رقابت ورزشی سالم، به همین موضوع میبالیم که آره برای ما این مسئله از 14طلای مایکل فلپس که در دو دوره المپیک کسب کرده با ارزشتره.

از موضوع اصلی کمی پرت شدم ...

برای من مایه شرمه که رئیس جمهورم(همه دوره ها و بخصوص دوره قبل) با این همه قدرتی که قانون اساسی در اختیارش گذاشته نتوانسته به اندازه، یک ضربه دسته تنیس به توپ راجر فدرر برای میهنش در مجامع بین المللی تاثیر گذار باشه...البته تاثیر گذاری روئسای جمهورمون بر وضع کنونی جهان غیر قابل انکاره

اما این کجا و آن کجــــــــــــــــــــــــــــا

((میخواهم یک لحظه به این لحظه بیاندیشم))

دوستان!! سرتون رو درد آوردم اما در ختم کلام برای ایران عزیزمون بیاییم یبار دیگه از ته دل آرزویی سبز داشته باشیم که مردانش دژهای استوارش باشند و زنانش زیبایی آن

امیــــــــــــــــن

امیــــــــــــــــن

امیــــــــــــــــن

در ضمن در ادامه مطلب برای دوستان گلم از بیوگرافی راجر فدرر مطالبی گذاشتم که اگه علاقه داشتید میتونید مراجعه کنید و کمی با این چهره محبوب آشناتر شوید

دوست دار شما هیدر

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 | لینک ثابت مطلب
حرف دل
....تو كه دستت به نوشتن آشناست

                                  دلت از جنس دل خسته ماست

حق ناطق

... بنويس ، هرچه كه ما رو به سر اومد

                                  بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

... بنويس از ما كه در حال فراريم

                                 توي اين "پاييز بد" فكر "بهاريم"...

 

نوشته شده توسط یدوست در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 | لینک ثابت مطلب
مادر
دوستان عزیز در اینجا جا داره از تمام محبتی را که برای مادر و سلامتی ایشون در دعاهایتان از پروردگار خواستید صمیمانه تشکر کنم و ثابت کردید که در طریق دوستی بی ریا هستید و مهربان....

هنوز دقیق از صحت و سلامتی مادر از زبان خودشون نشنیدم چون هنوز ملاقاتی بهش ندادند و بدون شک دعاهای خالصانه شما جواب داده چون دکترشون صحتشونو تایید کرده و دوستان باید عذر منو بپذیرند که نتونستم از جزئیاتش بیشتر بنویسم تا موقعی که از زبان این گل همیشه بهارم بشنوم...

برای تمام مادران عالم و مریضای دنیا هم دعا کنید که خداوند طول عمر و شفایشان بدهد((امین))

نوشته شده توسط یدوست در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت مطلب
دوستی شکلاتی
بروز شدم....

شاید دروغ دادم...اما اگه دارید این تصویر را می بینید صبر کنید موزیک وبلاگم شروع بشه تا براتون بخونه...شاید بتونه لحظه ای آرامش را بهتون هدیه بده....

تقدیم به بهترین دوستانم...

 

البته  همه چیه من و شما با همین وبلاگ شروع شد و شکلات خود من هستم... سعی کنید تو صندوق نگهداری نکنید تا دوستی من و شما تا نداشته باشه .....

دوستتان دارم...

نوشته شده توسط یدوست در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت مطلب
شاهین جعفرقلی

سلام به دوستان وبلاگیم و سلام به دوستان غیر وبلاگیم

چند روز پیش طی وبگردی در وبلاگهای فارسی به یک خبر هنری یا بهتره بگویم فرهنگی برخوردم که خیلی برام جالب بود و با خوندنش به وجد اومدم ،اون خبر مربوط می شد به برنامه تلویزیونی کشف استعداد های بریتانیا

البته اين برنامه از شبکه تلویزیونی ام بی سی۴ پخش می شد اما برنامه مربوط به این خبر بدلیل فارس ستیزی عربها پخش نشد چون این برنامه را من به شخصه دنبال میکردم...بگذریم

شاهین جعفرقلی نوجوان یا بهتر بگویم کودک ۱۳ ساله ایرانی(پدر ایرانی و مادر انگلیسی) کشف جدید و خارق العاده این برنامه معتبر شناخته شد....با خواندن این خبربقول يكي از داوران این برنامه که قبل از دیدنش خوانده بودم مو به تنم سیخ شد...هنر نمایی یک نوجوان13ساله در مقابل آن همه جمعیت و 3داور سخت گیر این برنامه واقعا شاهکاری بود که فقط برازنده نام ایران بود و شد.شاهین جعفر قلی با اینکه در ابتدای اجرا برنامه خود توسط یکی از داوران سمج برنامه متوقف شد ان هم بدلیل اینکه از شاهین میپرسه شاید بر این ترانه مسلط باشی و باید یک ترانه دیگری رو بخوانی که شاهین با قدرت تمام در خواست خواندن ترانه ای از مایک جاکسون معروف رو میکنه که با خواندن این ترانه، تالار برنامه سکوتش تبدیل به انفجاری از تشویق و هورای حضار میشود که داوران سختگیر برنامه را شرمسار خود میکنه و مجبور میشوند به احترام استعداد شاهین از جای خود بلند شوند،حتی یکی از داوران در مورد این هنر نمایی ابراز میداره که طی سالها اجرا و پخش این برنامه چنین صحنه ای ندیده ام و مو به تنم سیخ شد

 

عذر من رو بپذیرید که نتوانستم خود فیلم رو در صفحه بزارم اما ادرس خود ویدئو را پایین قرار دادم میتوانید از اون سایت مشاهده کنید

برویم سر اصل مطلب ..اصل مطلب برمیگرده به دیدن فیلم و صحنه هایی که در فیلم وجود داره وبرخوردها و ارتباطات بین انسانها در ان گوشه کره خاکی...بار اول شاید متوجه نشوید چون اسرار بر دیدن خود این نوجوان دارید از ما وراء غافل میمانید

دوست دارم با دیدن این کلیپ ویدئو نظراتان رو در مورد هر موضوعی که در این صحنه ها میبینید برایم کامنت کنید...

در ضمن اگر دوست دارید و قادر به سیو برنامه نیستید میتوانم خود کلیپ ویدئو را هم برایتان ایمیل کنم...

 

http://www.youtube.com/watch?v=aXe2JBvUPVQ

نوشته شده توسط یدوست در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت مطلب
می خواهم یک لحظه به این لحظه بیاندیشم
این دو حیوان در پشت حصار بین ما انسانها و خودشان چه چیزی را به نظاره نشسته اند؟

DSC07518 by muzina_shanghai.

DSC00878 by muzina_shanghai.

..................؟!

نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت مطلب
خدا و دارایی

هیچ کس نمیتواند بنده دو ارباب باشد،چون یا از اولی بدش می آید و دومی را دوست ندارد و یا به اولی ارادت پیدا میکند و دومی را حقیر میشمارد.شما نمیتوانید هم بنده خدا باشید و هم در بند مال.

بنابراین به شما میگویم برای زندگیه خود نگران نباشید،که چه بخورید یا چه بیاشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید،زیرا زندگی از غذا و بدن از لباس مهمتر است.به پرندگان نگاه کنید:آنها نه می کارند ،نه درو می کنند و نه در انبارها ذخیره میکنند،ولی پدر آسمانی شما(خداوند یکتا)روزی آنها را می دهد.مگر ارزش شما به مراتب از آنها بیشتر نیست؟کدام یک از شما میتواند با نگرانی ساعتی به عمر خود بیافزاید؟

چرا برای لباس نگران هستید؟به سوسن های صحرا نگاه کنید و ببینید که چگونه نمو می کنند،آنها نه زحمت می کشند و نه می ریسند.ولی بدانید که حتی سلیمان هم با آن همه حشمت و جلالش مثل یکی از آنها آراسته نشد.پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور ریخته میشود این طور می آراید،آیا شما را،ای کم ایمانان بمراتب بهتر نخواهد پوشانید!!!!!

پس نگران نباشید و نگویید :چه بخوریم ؟ چه بنوشیم؟ویا چه بپوشیم؟تمام ملل جهان برای بدست آوردن این چیزها تلاش میکنند،اما پدر آسمانی شما می داند که شما به همه این چیزها احتیاج دارید .شما قبل از هر چیز برای بدست آوردن پادشاهی خدا و انجام خواسته های او بکوشید،آنوقت همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد.پس نگران فردا نباشید،نگرانی فردا برای فرداست و بدی امروز برای امروز کافیست.

مطلب فوق آیاتی بود از انجیل لوقا که که بسیار زیبا و روان بیان شده بود و خواندم ..... تقدیم به تمام خدا جویان عالم.امیدوارم لذت ببرید ((آمین))

نوشته شده توسط یدوست در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 | لینک ثابت مطلب
نامه فروغ فرخزاد به یکی از مجله ها...

سلام(بقول مجنون)به دوستای مهربونم

سلام به دوســـــــــــــــــتای نامهربونم

سلام به دوســــــــــــــــــــتای وبلاگیم

سلام به دوســــــــــــــتای غیر وبلاگیم

بابا مجنون تو چه حوصله ای داری بخدا..همون اول بگو سلام به همه و خودتو راحت کن

امروز داشتم مطالب یک وب سایت رو میخوندم که به نامه ای از فروغ فرخ زاد به یکی از مجله ها برخوردم که بسیار زیبا و تاثیر برانگیز بود و چون فروغ معشوقه معشوقه منه(کیمیا....عشق از دید بی نهایت دوستی)تصمیم گرفتم برای اولین پست سال جدید برای علاقه مندان فروغ فرخ زاد وبلاگمو باهاش بروز کنم.....و اما متن نامه:



در اولین مرحله آرزویم این است که شما را با مطالعه ی نامه طولانی ام خسته نکنم. من عادت ندارم زیاد حاشیه بروم و حتی تعارف معمول را بلد نیستم. به همین جهت، منظورم را بدون هیچ تشریفاتی بیان می کنم. من در دی ماه۱۳۱۳ در تهران متولد شدم. راجع به پدر و مادر و میزان تحصیلاتم بهتر است صحبتی نشود. شاید پدرم از اینکه دختر پر رو و خودسری مثل من دارد، زیاد خشنود نباشد. یک سال است که به طور مداوم شعر می گویم. پیش از آن مطالعه می کردم و می توانم بگویم که بیشتر از همه روزهای عمرم کتاب های سودمند خوانده ام. سه سال است که اصولا روحیه شاعرانه پیدا کرده ام. راجع به راهی که در شعر انتخاب کرده ام، به نظر من ، شعر شلعه ای از احساس است و تنها چیزی است که مرا ، در هر حال که باشم می تواند به یک دنیای رویایی و زیبا ببرد. یک شعر وقتی زیباست که شاعر تمام هیجانات و التهابات روح و جسم خود را در آن منعکس کرده باشد. من عقیده دارم هر احساسی را بدون هیچ قید و شرطی باید بیان کرد. اصولا برای هنر نمی شود حدی قایل شد و اگر جز این باشد، هنر روح اصلی خود را از دست می دهد. روی همین طرز فکر شعر می گویم.

برای من که یک زن هستم، خیلی مشکل است که بتوانم در این محیط فاسد، در عین حال، روحیه خود را حفظ کنم. من زندگی خودم را وقف هنرم و

Forough_F (190 x 190)
[]
حتی می توانم بگویم فدای هنرم کرده ام. من زندگی را برای هنرم می خواهم. می دانم این راهی است که سرو صدا و مخالفین زیادی برایم دست و پا کرده است. ولی عقیده دارم بالاخره باید سد ها شکسته شود. یک نفر باید این راه را می رفت و من چون در خودم گذشت و شهامت را می بینم، پیش قدم شدم

تنها نیرویی که پیوسته مرا امید می دهد تشویق مردم روشنفکر و هنرمندان واقعی کشور است. من از مردم زاهد نمایی که همه کار می کنند و باز هم دم از تهذیب اخلاقی جامعه می زنند، بیزارم. و به علاوه من انتقاد صحیح را با کمال میل قبول می کنم نه انتقادی که از روی نهایت خودپرستی و ظاهر سازی و فقط به منظور از میدان به در بردن طرف و بدنام کردن او می شود.

می دانم که خیلی صحبت راجع به من می شود. می دانم که خیلی اشعار مرا تعبیر و تفسیر می کنند و حتی برای بدنام کردن من، برای اشعارم جواب می سازند تا به مردم وانمود کنند که من برای شخص معینی شعر می گویم. ولی با همه اینها، از میدان به در نمی روم. من شکست نمی خورم و همه چیز را در نهایت خونسردی تحمل می کنم. همان طور که تا به حال کرده ام. من عقیده دارم که یک قطعه شعر باید مثل جام شراب، انسان را داغ کند و همه ی کوششم در این راه مصروف می شود و سعی می کنم اشعارم در عین سادگی ، همین اثر را روی خواننده بگذارد.

در مورد نویسندگان و شعرایی که می پسندم، از میان شعرای ایرانی معاصر، فریدونن توللی را استاد خودم می دانم و به اشعار نادر نادرپور و فریدون مشیری بی اندازه علاقه مندم و به آن ها ایمان دارد. در اشعار فریدون مشیری لطف و رقتش را می پسندم و در اشعار نادرپور، قدرت تجسم و هنر توصیف و بشتیهات و استعارات بدیعی که به کار می برد از نظر من ممتاز و استادانه است.

از شعرای خارجی، شارل بودلر، شاعر فرانسوی را از روی ترجمه هایی که از اشعار او در مجلات چاپ شده می شناسم و می پسندم و به کنتس دونوای هم ارادت دارم چون مکتبم را به مکتب او نزدیک می بینم. اما تنها کتابی که هیچ وقت از خواندش سیر نمی شوم، ترانه های بیلیتیس است. بیلیتیس برای من مظهر همه چیز است. از نویسندگان خارجی ، آندره ژید فرانسوی و امیل زولا را ترجیح می دهم و ضمنا موزیک ایرانی را به موسیقی کلاسیک و اروپایی ترجیح می دهم. چون من اصولا اندوه را دوست دارم و از رنج لذت می برم.

بعد از موزیک به سینما علاقه دارم ولی متاسفانه در شهری که فعلا زندگی می کنم، از نعمت دیدن فیلم خوب همیشه محرومم. بزرگ ترین آرزوی من این است که یک هنرمند واقعی باشم و همیشه سعی می کنم به این آرزو برسم چون کتاب را خیلی دوست دارم ، باز هم آرزو می کنم سطح فرهنگ مملکت بالا برود و مردم هنر و ارزش حقیقی آن را درک کنند و آنقدر فهمیده و روشنفکر بشوندکه دیگر به تحریک زاهد نماها تسلیم نشوند و به آن ها اجازه دخالت در کاری را که صلاحیت قضاوت ندارند ندهند.

آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی های مردان می برند، کاملا واقفم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن ها به کار می برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت های علمی و هنری و اجتماعی بانوان است.

آرزو دارم مردان ایرانی از خود پرستی دست بکشیند و به زن ها اجازه دهند تا استعداد و ذوق خودشان را ظاهر سازند.

به امید آن روز

فروغ فرخ زاد

اهواز

هم از دوستان و هم از وب سایت صاحب این مطلب عذر میخوام که به دلایلی نمیتونم آدرس وب سایت رو تایپ کنم...

 

 
نوشته شده توسط یدوست در سه شنبه چهارم فروردین 1388 | لینک ثابت مطلب
بهار..........
سر سبز ترین بهار تقدیم تو بـــاد

آوای خوش هزار تقدیم تو بـــــــاد

گویند که لحظه ایست روییدن گل

آن لحظه هزار بار تقدیم تو بــــــاد

نوروز فرا رسید و علی رغم شوقی که برای بروز کردن وبلاگم در مورد این لحظه های ناب در خود میدیدم امروز که تصمیم به نوشتن گرفته ام قادر نیستم از ته دل احساسم را بیان کنم...شاید دلیل اصلی این موضوع بر گرده به زمان و مکانی که اثری از نوروز و تازه شدن در آن به چشم نمی خورد......

شرمنده بهار شده ام...

یک بیت شعر از ترانه های معین یادم اومد به این مضمون

با هم بیایم دعا کنیمخدامونو صدا کنیم

پروردگارا

در این لحظه های تغییر و تحول طبیعتت که فقط ایرانیانت آن را جشن میگیرند و شکر میگویند و از آن لذت میبرند....عاجزانه از درگاهت خواستارم تا دهکده کوچک جهانیت را آرامش بخشی و ریشه صلح و دوستی که در چند سال اخیر در حال خشک شدن بوده است را برویانی و بگسترانی........

از پیشگاهت خواهانم  ایران و ایرانیان را از زیر سایه خشکسالی و فقر و فحشا و دروغ رهایی بخشی و خورشید عالم تاب دوستی و محبتت را بر سرزمین پارس (ملک ری)بتابانی....

آرزو میکنم سال ۸۸ سال بهبودی وضعیت اقتصاد جهانی باشد و همچنین آرزو میکنم انتخابات پیش روی ایران دگرگونی بزرگی را در همه بعدها بوجود آورد

 

آمیـــن...آمیـــن...آمیـــن

 

و در آخر...

پیشاپیش نوروز و سال جدید را به تک تک دوستان وبلاگی ام تبریک و خوش باش میگویم و امیدوارم سال پر برکتی برای همه باشد.....آمیــن 

نوشته شده توسط یدوست در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | لینک ثابت مطلب
بهار.....
نوشته شده توسط یدوست در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | لینک ثابت مطلب
سلام به همه دوستان گلم

راستشو بخواید اومدم از همه تشکر کنم که در این مدت طولانی غیبتم که رسم دوستی رو نسبت به اینجانب بجا آوردید و شرمنده احساسات زیبایتان کردید......

مشکلات عدیده ای دست به دست هم دادند تا از نت و وبلاگ و مهمتر از این دو دوستانی چون شما تا حدودی فاصله بگیرم و در رأس همه مشکلات غم غربت اینجا و نزدیک شدن نوروز که امسال سال دومیست که نمیتونم با زیبایی نوروز خوش باشم....

در این پست میخوام از تک تک دوستان که نامشون در لیست لینکها وجود داره به شکل خاصی تشکر کنم و امیدوارم مورد قبول قرار بگیره....

دوستانم رو به یک تیم فوتبال تشبیه کردم که چه تاثیراتی تونستند در تیمم که همون زندگی منه داشته باشند

کیمیا مهربان شماره۱تیم که دروازبان و سنگربان سختیهای من بوده(عابدزاده خودمون)همچنین شماره۱۰ تیم رو هم به او دادم تا نقش مارادونای جام۸۶ رو برام ایفا کنه که الحق همینطورم بود.....

مهدی (مهرنگار)شماره۲تیم از مدافعین سرسخت که کنار کیمیا از نقاط استواری تیم بوده در نباختن...یا به تعبیری مالدینی آ.ث.میلان که از قدیمیها هم هست...

عمو قندک شماره ۳ تیم که از قدیمیها هم از نظر سنی و تجربه و هم از نظر تیمیست از تجربه هاش بسیار استفاده برده ایم و تشکر خاص ازشون دارم.....

مهلای همیشه بهار شماره 4تیم که بخاطر تخیلی که از شخصیتش دارم حسین کعبی صداش میکنم و هافبک تدفاعی راستو بهش دادم که در کنار کیمیا و مهدی و عمو نقش بسیار مهمی در نباختن داشته اند...به این خاطر به حسین کعبی شباهتش دادم چون سریع و شیطنت زیادی تو میدون داره و همیشه مقابل کشورهای خلیجی عربها رو کلافه میکنه....البته خودشم عربه(البته مهلا خیلی برام عزیزه)

خورشید شماره ۵تیم که هافبک چپو اداره میکنه و اونجور که خصوصی از شخصیتش خبر دارم هم در هجوم و هم در دفاع یاری رسون تیمه...

مجنون لیلی شماره ۶ رو بتن میکنند و چون شکل زوجی زیبایی دارند همیشه نماد همبستگی این تیم بوده و خیلی هم دوستشون دارم....

اما میترا که شماره ۷ رو بتن داره بخاطر سن پایینش و اینکه میترسم قهر کنه و بعد گله کنه که چرا نزاشتیم نوک حمله برات گل بزنم و پیروزت کنم گذاشتمش فوروارد ....مثل آرش برهانی که نوک حمله تیم محبوبم استقلاله....

پریا شماره ۸تیم که ددی ارشد و از ستونهای محکم تیم محسوب میشه و از ایده هاش همیشه در پیش برد تیم بهره برده ام و تازه دوتا کوچلوی ناز(آبتین و شروین)داره که از طرفداران پروپاقرص تیم هستند و نه از اون تماشاگر نماهای شلوغ....

رضا(عبدو)شماره ۹ورش ایکنه و کوکامه و ایخوم بنمش نک حمله که سیم گل بزنه و باعث افتخاروم وابو....کوکامه دگه خواهش ایکنوم کسی نگه پارتی بوزی کردیه.........

هلما شماره۱۱تیم و جدیدا اومده و این اواخر نقش مثبتی ایفا کرده و حسابی ازش راضیم و در دفاع کمک برو بچ میده......

دارا پارسه شماره ۱۲ رو بتن داره و با اینکه جدیده اما غرور ما ایرونیا دستشه و همیشه قدرتی کار میکنه و خستگی ازش گریزونه....

البته دوستای عزیز دیگری هستند که نیمکت نشین هستند و اونا هم گهگداری این افتخارو هم به تیم و هم به من میدن ومیان سراغمون......

اینا رو نوشتم که در آخر بگم همتون عشقید و دوستتون دارم.....

نوشته شده توسط یدوست در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 | لینک ثابت مطلب
چشم ها را باید شست......
چارلی چاپلین:وقتی زندگی ۱۰۰دلیل برای گریه کردن به تو نشان میدهد تو ۱۰۰۰دلیل برای خندیدن به او نشان بده.

دیروز این جمله زیبا را در وبلاگ خواهر عزیز پریا حمیدی خوندم و مطلبی رو یادم آورد که چند وقت پیش خواستم در موردش بنویسم و همچنین وبلاگ پرواز (پرنده مهاجر)با مطلبی بروز شده بود که با خوندنش باور کنید غمی سنگینی وجودم را گرفت که هزار مطلب خوش زخمش را ترمیم نمیکند و باعث شد این مطلب رو بنویسم.

بارها از خودم سئوال کرده بودم شاد کردن(معنای واقعی و درونی) یک انسان سخت تر است یا غمگین کردن یک اجتماع ؟

به این جواب رسیدم که غمگین کردن یک اجتماع نسبت به شاد کردن دل یک انسان حتی از آب خوردن که چه عرض کنم از دم و باز دم هم آسان تره........

حسادت

بدبینی

غیبت

تهمت ناروا....

هر کدام از این رفتارها به تنهایی حاضرند قاطی یک جمله کوتاهی شوند و زندگی یک انسان شاد(فقط یک انسان) را در یک اجتماع به خطر و شایدم برای یک عمر نابود کنند و اما در عوض برای شاد کردن همین یک انسان تمام عمر آن اجتماع هم کفاف نمیکند تا وضعیتش را به روال عادی برگردانند...

حالا برای شاد کردن زندگی انسانی که با غیبت و تهمت و حسادت و..... نابود شده و در ایرانمون بفور دیده میشه به چه نیرویی نیاز داریم؟آیا آب رفته بجوی بر میگرده؟

گیریم که آب رفته به جوی برگشت با آبروی رفته چه باید کرد؟ 

 

دعای داریوش بزرگ قبل مرگ

خداوند کشور را از دشمن، خشکسالی و آفت دروغ محفوظ نگاه دارد

(آمیــــــــــــن)

 

نوشته شده توسط یدوست در پنجشنبه یکم اسفند 1387 | لینک ثابت مطلب
سپندارمذ
ای اهورا مزدا،
آرمئیتی را،
که پاکترین گوهر مینوی است،
درپرتو راستی ،اندیشه ی نیک ،و خرسندی ،
که برترین پاداش زندگی است.
برمن ارزانی دار.

ایرانیان بجز جشن های بزرگ مانند نوروز، مهرگان ، سده و ایزد مهر( شب چله یا یلدا)، در هر ماه که نام روز با نام همان ماه برابر می شد، جشنی بر پا می کردند.

اسپندارآرمئیتی، اسپندارمذ، یا اسفند، نام یکی از امشاسپندان در ایران باستان، به چم پارسایی، فروتنی و خردمندی، و نماد بردباری و نگاهبانی زمین می باشد، ودر گاهشماری باستانی ایرانیان نام پنجمین روز هر ماه است، ودر اسفند ماه هر سال که نام روز و ماه یکی بود جشنی در پیوند با بزرگداشت زنان بر پا می کردند، و در این روز زنان را بیش از روز های دیگر سال ارج می نهادند و در جایگاه ویژه ای می نشاندند وسپاس آنا ن را بجای می آوردند.

روز فرخنده اسپندارمذ ، جشن اسفندگان ویژه روز زن در ایران باستان بوده است. در اوستا کهن نامه ایرانیان، سپاس زنان بدین گونه بجای آورده شده است.

این زمین را با زنانی که بر روی آن زندگی می کنند می ستاییم، ای اهورامزدا ما می ستاییم زنانی را که با درستکاری وراستی نیرومند شده اند.

کدبانوی خانه را که اشو و سردار اشو می باشد می ستاییم ، زن پارسایی را می ستاییم که بسیار نیک اندیش ، بسیار نیک گفتار ، بسیار نیک کردار ، فرهیخته و یاری رسان شوهر خود و اشو باشد. ای اهورامزدا می ستاییم زنان یاری رسان و مهربان را

 

دوستان مهربان مطلب بالا تعریف ساده ای بود از جشن سپندارمذ پارسی

این روزها وبلاگهای فارسی زبان سر والنتاین و این جشن صحنه جنگ و جدل افکار و عقاید مردم شده که کدام یک از دیگری برتری داره و گهگاهی هم برتری نژادها رو هم به میان میکشند و از این جور افکار....

اینکه قصه والنتاین راست بوده یا دروغ و یا یک دزدی از فرهنگ غنی آریایی،امروز باعث شده جهانیان برای یک روز هم که شده حرکتی نمادین رو در تمام کشورها با نگاهی نو و متحد به عشق و یا هر کسی که به درجه عشق رسیده باشه به اجرا بگذارند و لذت ببرند......منکرش نیستیم و کاش همه روزها والنتاین باشند ((آمـــــــــین))

اما برگردیم به سپندارمذ خودمون...

با مختصری که در بالا از این جشن نوشتم میبینیم که یک سرو گردن از والنتاین هم بالاتره و از تاریخچه برگزاری این جشن در بین ایرانیان اگه بخواهیم بگزریم که اینم خودش به امتیاز این روز اضافه میکنه میرسیم به محتوا و مفهوم و هدف برگذاری این جشن.....

به نظر من جشن اسپندارمذ الگوی بهترین روزهای سال حداقل برای ما ایرانیان و اینکه چرا جهانی نشده است برمیگرده به یک کینه تاریخی که تمدنهای پیشین نسبت به این خاک عظیم داشته اند و تا به امروز دارند.....

اسپندارمذ جشن آنهایست که قربانی فرهنگهای بیگانه شده اند

پاسداری زنان و خصوصا مردان آزادی خواه از این روز حتی اگر در تقویم مختص به یک روز نسبت داده شده باشد دربردارنده پیامیست که شکایتی از گذشته ، فریادی از حال و امید روشنی برای فردای جهان است.

این روز روزیست که مقام زن پاس داشته میشود

((امروزه)) این روز روزیست که مظلومیت جنس مخالف مرد برای حداقل یک روز هم که شده متوقف میشود تا ندایش به گوش جهانیان برسد که بدانند آنگونه بوده ایم که اینگونه شده ایم.

در آخر با اینکه آرزو دارم تمام روزهای سال والنتاین گونه باشد اما آرزویی که از درونم دارم که همانا عشق به وطنم است جهانی شدن این جشن بزرگ آریاییست که هیچ آزادی خواهی قادر به انکار آن نیست.

اگر پارسا باشد و رایزن.... یکی گنج باشد پُر آکنده زن
بویژه که باشد به بالا بلند ....فروهشته تا پای مشکین کمند
سخن گفتن نیک و آوای نرم ....خردمند و با دانش و ناز و شرم

مبارکباد بر ایرانیان و دوستان گلم چنین فرخنده روز

نوشته شده توسط یدوست در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 | لینک ثابت مطلب
تولدت مبارک
مهلا

    جان

      تولدت

         مبارک

 

 

 

نوشته شده توسط یدوست در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 | لینک ثابت مطلب
@بنام خداوند و آنکه از او پر است@
بنام خداوند و آنکه از او پر است

اول از هر چیز بابت غیبت چند روزه ام از تمامی دوستان گلم یک عذرخواهی مخصوص کنم و همچنین یک تشکر و سپاس بخاطر لطف همگی که رسم دوستی و دوستداری رو انصافا نسبت به برادر کوچکتان ابراز داشتید.

البته هنوزم در آن غیبت بسر میبرم اما علاقه ام به شما و وبم باعث شد مطلبی رو که مدتی مبهم مانده بود و دو دل بودم تایپش کنم با این چند روز دوری تونستم کامل(البته از نظرشخصی)و برای این پست انتخابش کنم.

از اینجا شروع شد که حدودا یک ماه پیش شبی یکی از آشنایان مبحثی رو باز کرد که نتیجه دعوای لفظی اینترنتی اون با شخصی که از کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس بود و آخر سر به کفر و بدو بیراه گفتن به مقدسات طرفین خاتمه یافت....

بعد از خاتمه ازم سئوال کرد ما انسانها شب و روز از خدا دم میزنیم و خدا رو آگاه به اعمالمون میشناسیم و تنها او را قادر و توانا می نامیم و این تعاریف فقط در کلام حقیقت دارد و در عمل هیچ وقت خدا را با اون مواصفات در مقام والایش قرار نداده ایم مثالی رو هم به میان آورد

گفت:یک عملی مثل سیگار کشیدن که نه جنبه غیر انسانی آنچنان بدی دارد و نه از نظر دینی مذهبی جزء حرامات و نجاسات محسوب میشود در برابر والدین با ترس و اگرهم ترس نباشد احترام باعث میشود عمل سیگار کشیدن در برابرشان انجام نگیرد و این موضوع ساده یک طرف و یک عملی مثل.........که هم جنبه غیر انسانی دارد و هم در بیشتر ادیان از جانب خداوند ممنوع یا همان حرام نامیده شده را بدون هیچ ترس و واهمه ای در جایی که میدانیم شخص ثالثی بجز خدا و خودمان وجود ندارد این رفتار یا سخن یا هر چیزی که در آن شآن ادمیت زیر سئوال میرود را انجام می دهیم و بعد هم خیلی راحت  یا خدا را بحساب نمی آوریم و یا اگرم بحساب میآوریم به خود تلقین میکنیم که با توبه و صدقه و نمیدونم از این جور اعمال سر پوشی بر قضیه داده ایم بی آنکه بدانیم مقام والای پروردگار زیر سئوال رفته است.

براستی چرا و از کجا این اعمال ما آدمیان که وجودمان سرشار از محبت است نشات گرفته است؟

بنده به شخصه به این نتیجه رسیده ام که امیدوارم بتوانم به اداراک شما دوستان واردش کنم.

در بحثی که آن فرد مذکور بازش کرده بود و براتون نوشتم کلمه ترس بین خدا و والدین وجه مشترکی را دارد که ما برای انجام ندادن یک عمل چه بد باشد و چه خیلی بد باید ترس داشته باشیم تا از صدمات آن در امان باشیم.

اما به نظر من حداقل در مورد خداوند اشتباهی شده که خیلی ها برآن باورند که در برابر هر عمل زشت ،کوره جهنممان را داغتر می کنند و باید ترس وجود داشته باشد تا انسانها از گناه پرهیز کنند.

آیا هرگز خداوند را خدای محبت، خدای عشق، خدای دوستی و خدای رقصیدن با طبیعت حتی و....خیلی خداهای زیبای دیگر قرار داده ایم؟آیا به این اندیشیده ایم که میتوانیم به شکل یک دوست رابطه ای دوستانه نوینی بر قرار کنیم و از حضورش در کنارمان لذت ببریم؟

اصلا بیاییم با این نام که نقطه مشترک همه ادیان این کره خاکیست محبت و دوستی را که همانا خداوند است درخت و خودمان را که جهانیان نام داریم شاخ و برگ این درخت قرار دهیم و آبیاریش نماییم تا سرسبزیش سایه ای باشد برای ستم دیدگان و آنانی که از تاریکی و ظلم به سطوح آمده اند و روح و جسمشان نیاز به آن دارد و همچنین این درخت را طوری تربیت کنیم که میوه اش که همانا صلح و دوستی ست سهم تمام انسانهای دوران ما و بعد از ما شود(با هر کیش و آیین)

در این غیبتی که بودم و هستم به خدایی رسیده ام که شکل یک انسان به خود گرفته است و دوستی ساده و زیبایی را با او آغاز کرده ام که بدون شک در آینده بیشتر از وجودش که حتی امید به لمسش را هم دارم استفاده خواهم کرد و رحمتش را در زندگی شاهد بوده ام و خواهم بود.

من از خداوند نمیترسم

من از خداوند ترسی ندارم یعنی هیچ ترسی ندارم

مگر او دیو است که ترس داشته باشد یا تاریکیست؟!!!!

من او را دوست دارم چون او مرا دوست دارد و اصلا ما را دوست داشته که به این جهان زیبا آورده شده ایم و امید زندگی جاودان را در وجود ما قرار داده است.

اصلا سرتون رو درد نیارم

من فرزند خدا هستم و او پدر من است و ازین پس به احترام پدرم خواهم زیست تا باعث افتخارش شود!!!

باز میگویم و خواهم گفت:خداوند من خداوند عشق و محبت است و دوستی با بدی ها را هم برای غلبه محبت بر زشتیها بشارت داده است تا جهان را با محبت و دوستی به زیر سلطه خود ببریم.(((آمیـــــــــــــــن))) 

دوستتان دارم از صمیم قلب     

نوشته شده توسط یدوست در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | لینک ثابت مطلب
رخصت.....
به سراغ من اگر می آیید

                              نرم و آهسته بیایید

                  مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من........

دوستان گلم،خوبم،عزیزم........

میدانم مدتیست سراغی ازشما نگرفته ام

اما با این همه گمان مبرید که قطره ای از دریای محبتتان از یاد برده ام

به گمانم دارم در ترانه ای مبهم زاده می شوم و بی خودی آینه را روبروی من نگیرد

من خودم هستم

فقط نمیدانم از چه هوای رفتن به جایی دور هی دل بی قرارم را بسویی میکشاند.....

غصه نخورید من حالم خوب است.....

دعایم کنید من هم دعایتان میکنم ....

دوستتان دارم ای سادگان صبور .........

 مطلب بالا حرفهای من بود که با اشعار سید علی صالحی ادغامش کردم و خواستم برای مدتی شاید کوتاه رخصت بطلبم از حضورتون..........

سعی میکنم کیمیای مهربونم رو بی خبر نزارم از اوضاع احوالم.......

نوشته شده توسط یدوست در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 | لینک ثابت مطلب
پروفایل

موضوعات
صفحات اضافی
نویسندگان
بلوک دلخواه
بلوک دلخواه